تبليغاتX
شاید یک دوست
جملات روانشناسی و راه های زندگی
میلاد حضرت معصومه (ع) را به تمام مسلمانان جهان تبریک میگم
+ دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 8:11 سپیده |

در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از

احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه

 را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين

بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه

 بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

+ دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 6:11 سپیده |

اگر در صحنه ی زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد

 

آهنگ زندگی را چنان ادامه بده که کسی نداند بر تو چه گذشت

+ دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 5:54 سپیده |

سلام نمیکنم چون

(سلام یعنی خداحافظ)؟؟؟؟

چقدر قشنگ که آدم گمشدشو پیدا کنه

دوستای من من گمشدمو پیدا کردم

حالا امید به زندگی دارم

حالا امید به نوشتن دارم

حالا امید به ادامه .......

هرچه بادا باد

دلم برای همتون تنگ شده

با حمایتتون مینوشتم

و باز هم می خواهم......بنویسم

پس دریغ نکنید

فدای تمام آریایی هایی که به آریایی بودنشان می بالند

 

 

+ دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 5:34 سپیده |

دوستای گلم سلام البته سلام که ...........

من دارم میرم نمیگم باید برم نه ..........

ولی .............

خداحافظ هم وطنهای آریایی من

برایتان آرزوی موفقیت دارم

مواظب اندیشه هاتون باشید

خداحافظ

+ یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 1:48 سپیده |

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو با تو همین رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ همین حالا

خداحافظ

 

+ یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 1:46 سپیده |

امین به تو خیانت نمی کند ؛تویی که به خائن امانت سپرده ای. امام رضا (ع)

 

از گذشتگان پند گيريد پيش از آنکه آيندگان از شما پند گيرند، و دنياي

 

نکوهيده را رها کنيد، زيرا اين دنيا کساني را رها کرده که عاشق تر از

 

شما به آن بودند. حضرت علي(ع)

 

 

خردمند به کار خويش تکيه ميکند و نادان به آرزوي خويش . ( حضرت علي (ع) 

 

 

 

+ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 1:33 سپیده |

بيكرانه

 

در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زمین
پاي پوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به حز دو بيكران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا ؟

 

(اینم آپ.............فقط بخاطر شما دوست خوب )


+ پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 2:9 سپیده |

              

يافتن آب به عشق است نه به سعي، اما پس از سعي

+ دوشنبه هشتم مرداد 1386 4:26 سپیده |

دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلندترين

قله عشقهاي بلند پايين نخواهم آورد

+ دوشنبه هشتم مرداد 1386 4:24 سپیده |

با از دست دادن همه چیز ، همه چیز می شوی
+ دوشنبه هشتم مرداد 1386 4:23 سپیده |

دوست داشتن در دریا شنا کردن و عشق در دریا

 غرق شدن است  

+ دوشنبه هشتم مرداد 1386 3:53 سپیده |

سلام داریوش

امیدوارم که حالت خوب باشه و هنوز فراموشم نکرده باشی

آی دی (sepide_tasnim)هک شده

برام آی دی تو توی نظرات بذار

خواهش میکنم آخه دلم برات خیلی تنگ شده    خیلیییییییییییییی

منتظرت می مونم استادم

منتظرت میمونم تا قیامت

+ جمعه پنجم مرداد 1386 23:51 سپیده |

baran
+ چهارشنبه سوم مرداد 1386 23:56 سپیده |

      آن لحظه که از نیاز انسان دارد نه کم از هوای حیوان

 

         یک دانه ی گندم طلایی از تشت طلا گران بهاتر

 

                        در حادثه های ناگهانی

 

                       سالم ز مریض مبتلا تر

 

     آسوده مباش که بی نیازی یک آن دگر پر از نیازی

 

         آنجا که تو فرعون زمانی در تیرس باد خزانی 

+ چهارشنبه سوم مرداد 1386 0:24 سپیده |

عمیق ترین درد زندگی ، مردن نیست. بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیا موزی.

+ دوشنبه یکم مرداد 1386 1:45 سپیده |

گنجینه آدمی حرفهایی ست که برای نگفتن دارد

+ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 1:14 سپیده |

نمي دانم پس از مر گم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گراز خاك اندامم

چه خواهد ساخت

ولي بسيارمشتاقم،

كه از خاك گلويم سوتكي سازد،

گلويم سوتكي باشد،

به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او

يكريز و پي درپي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان  را آشفته تر سازد،

بدين سان بشكند در من،

سكوت مرگبارم را...

 

+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 15:46 سپیده |

زنــدگــي مـثـل پـيانــو هســت دکـمه هاي سيــاه بــراي غـم و دکمه هاي سفـيد براي شــادي اما زماني مي توان آهنگ زيبايــي نواخت که دکمه هاي سياه و سفيد را با هم فشار دهي

+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 0:30 سپیده |

 اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي . 2) لذتي كه در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز كسي باش كه پايان تو باش

 

 

+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 0:27 سپیده |

 

یاور همیشه مومن

ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن

ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه ندانم که من و دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت

وقتی ابر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی

برام از روشنی گفتی پرده شب و دریدی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوریت برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخرمن

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشه

اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود.



+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 0:25 سپیده |

سلام داریوش

امیدوارم که حالت خوب باشه و هنوز فراموشم نکرده باشی

آی دی (sepide_tasnim)هک شده

برام آی دی تو توی نظرات بذار

خواهش میکنم آخه دلم برات خیلی تنگ شده    خیلیییییییییییییی

منتظرت می مونم استادم

+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 4:15 سپیده |

مردم تا موقعی دوست هستند که بتوانند سودی از آدم ببرند.دوستی که به هنگام احتیاج دوستی کند در حقیقت دوست نیست بلکه وام گیر است
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 4:13 سپیده |

همیشه دشمن توسلاح نیست،سپاه نیست،همیشه بیرونی نیست،آشکار نیست،گاه احساس است گاه اندیشه
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 4:12 سپیده |

شخصی، کوری را دید که در شب کوزه زیر بغل چراغ به دست دارد. به او گفت: تو که کوری و شب و روز برایت یکسان است چرا چراغ به دست گرفتی؟ گفت: چراغ را برای تو کور باطن برداشته ام که در تاریکی بمن تنه نرنی و کوزه مرا نشکنی
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 4:10 سپیده |

آه،

  هنوز

         خسته ام

        از نگاه هايی كه

سرنوشت مرا آه مي كشند

 

 

+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 4:8 سپیده |

daruosh
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 3:58 سپیده |

daruosh
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 3:57 سپیده |

daruosh
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 3:52 سپیده |

daruosh
+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 3:49 سپیده |